آن چه عجیب به نظرم می‌رسد ، این نیست که همه چیز در حال فروپاشی‌ست ، بلکه این است که چیزهای بسیاری همچنان باقی مانده است. زمان ِ درازی طول می‌کشد تا عشق نابود شود ، بسیار بیش از آن‌چه تصور کنی. زندگی‌ها ادامه می‌یابند و هر یک از ما شاهد درام کوچک خود باقی می‌مانیم. درست است که دیگر مدرسه‌ای باقی نمانده ، آخرین فیلم‌ها را پنج سال پیش نمایش دادند و شراب چنان کمیاب است که تنها ثروتمندان توانایی خرید آن را دارند. اما آیا منظور من از زندگی این است ؟ بگذار همه چیز فرو بریزد و از میان برود ، آن وقت می‌بینیم چه چیز باقی می‌ماند. شاید جالب ‌ترین پرسش همین باشد. این که ببینیم وقتی دیگر هیچ چیز باقی نمانده چه پیش می‌آید و این که آیا می‌توانیم از آن پس نیز زنده بمانیم ؟

پی نوشت : فقط یک نفر می داند زندگی از نظر من چیست و کیست !