آدم باید عادت کند که به کمترین‌ها قانع باشد. هر چه کمتر بخواهی ، به چیزهای کمتری راضی می‌شوی و هر چقدر نیازهایت را کم کنی ، وضعت بهتر می‌شود. این بلایی‌ست که عشق به سرت می‌آورد. عشق افکارت را پشت و رو می‌کند. تو را وادار می کند زندگی را بخواهی و در عین حال می‌کوشد که آن را از تو بگیرد. از این وضع نمی‌توان گریخت. یا می‌پذیری یا نمی‌پذیری. اگر بپذیری ، نمی‌توانی مطمئن باشی که بار دیگر بتوانی تکرارش کنی و اگر نپذیری ، دیگر هرگز نمی‌توانی.